برده دار
کودکی شش ساله از مادر سوالی میکند
غصه ها در سینه دارد ، عقده خالی میکند
مادر ای آرام جان ، آرامش جانم کجاست؟
روشنائی بخش دل ، شمع فروزانم کجاست؟
صبح زود از خانه بیرون رفتنش از بَهر چیست؟
یا همین امشب، چرا بابای من در خانه نیست؟
پینه های دست بابا را تماشا کرده ای؟
مرهمی بر زخم احساسش، مهیّا کرده ای؟
آنچه را در سینه پنهان کرده ای با من بگو
تا کنم صورت، به اشک دیدگانم شستشو
مادرم با من بگو از سرخی چشم پدر
آنزمانکه میشود ، آغشته با خون جگر
ای که از جور زمان آتش گرفتی سوختی
با تبسّم، گریه کردن را به من آموختی
گفتگو کن از کسی که زندگی زندان اوست
آنکسی که غصّه تا روز ابد، مهمان اوست
تا نگاه
برچسب: مثنوی,شماره,برده,دار,
نویسنده: نگار افشاری
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 14:32